وای مورچه داره تكون ميخوره...
مورچه خيلی ناراحته داره رنج ميكشه...
مورچه حالت خيلی بده؟
واای نمیتونه راه بره...
نكنه داره درد ميكشه...
خدايا...يا مورچه رو زود بكش و راحتش كن تا درد نكشه يا نجاتش بده تا مورچه بره خونهشون...
تو رو خدا...خدا جووون!
.
.
.
تا حالا نشده بود حرفهای غصهدار يه دختر سه ساله اينقدر متاثرم كنه...
***
بوی اسفند میآيد. چهار روز ديگه برای من روز باارزشیه...
مورچه خيلی ناراحته داره رنج ميكشه...
مورچه حالت خيلی بده؟
واای نمیتونه راه بره...
نكنه داره درد ميكشه...
خدايا...يا مورچه رو زود بكش و راحتش كن تا درد نكشه يا نجاتش بده تا مورچه بره خونهشون...
تو رو خدا...خدا جووون!
.
.
.
تا حالا نشده بود حرفهای غصهدار يه دختر سه ساله اينقدر متاثرم كنه...
***
بوی اسفند میآيد. چهار روز ديگه برای من روز باارزشیه...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 17:11  توسط ليلا
|


