تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker ريحانه و مونای من...

ريحانه و مونای من...

من دو تا فرشته دارم

داره وقتش يواش يواش ميرسه. جوانه‌هاي عدس‌ها و گندمها به اندازه كافي قد كشيده‌اند. هر ده تا ماهي سرحال و قبراق‌اند و دور همديگه مي‌چرخند. سنبلهاي ريحانه چيده شده‌اند و توي گلدون سفالي‌اش هستند كه تازه رنگش زده. بابا رسيده‌ترين سيبهاش رو برامون فرستاده. سمنوي مامان آماده، همين جاست. هوا عالي‌تر از هميشه است. دو تا دسته گل تر و تميز و هيجان زده كنارمون هستند كه حال و هواي خونه رو بهاري‌تر از هميشه كرده‌اند. بوي آشناي بهار با نسيم فروردين داره ميرسه...امشب هلال زيباي ماه زينت بخش آسمونمون بود. شادي شهر رو حس مي‌كنم. تپش يك صداي قلبهاي همه‌مون رو مي‌شنوم.اميدواريم! اميدواريم به سال جديدمون. اميدواريم به تحول درونمون. اميدواريم به زيبايي زندگي. اميدواريم به معبود بي‌همتامون...


حالا فقط مونده دعای آغاز سال...


 خدا! خداي صبح‌های روشن! خدای شبهاي مهتابي! خداي دلهاي پر شور! خداي گلها و پرنده‌ها! خداي اميد و عشق! خداي مهرباني‌ها! خداي زيبايي! خداي بخشش و صميميت! خداي من! قلبهايمان را سرشار از نور نامتناهي‌ات كن! وجودمان را از ايمان سرشار كن! يادت را در دلهايمان جاودانه كن! خداي من! اميدوارترمان كن.
خداي من!
عاقبت همه ما را به خير كن!
بارالها... به زندگي‌ ما در سال جديد بركت ببخش...
دوستت دارم...


...

اين دختره اصرار داره ساعت سه و نيم نيمه شب بره حموم و ساعت يه ربع به چهار بياد بيرون تا بتونه بگه: من از پارسال تا حالا حموم بودم!!
حالا چه كارش كنم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:48  توسط ليلا  | 

دختركی كه اتاقش را با خواهرش تقسيم می‌كند. دختركی كه هر چه را دوست داشته باشد به خواهرش می‌بخشد. دختركی كه خواهرش را در تخت خودش، كنار خود می‌خواباند. دختركی‌ كه نيمه شب روی خواهرش را می‌كشد. دختركی كه وقتی سه-چهار ساله بود دستش را روی دلم می‌گذاشت و نوازشش می‌كرد تا خواهر كوچولويش را ناز كند تا آرام بگيرد. دختركی كه چهارديواری اتاق كوچكش را پر از نقاشی كرده است. دختركی كه وقتی خط‌خطی‌های خواهر كوچكش را روی نقاشی‌هايش می‌بيند به روی خودش نمی‌آورد. دختركی كه هميشه نگران خواهرش است و در قبال او احساس مسؤليت خواهرانه می‌كند. دختركی كه از سهم خودش برای خواهرش می‌گذرد. دختركی كه از من می‌خواهد به او اعتماد كنم. دختركی كه می‌گويد: قول می‌دم همه حواسم به مونا باشه. شما با خيال راحت برين...دختركی كه جايزه‌های مدرسه‌اش را به خواهرش می‌بخشد. دختركی كه دلگرمی و افتخار پدرش است و هم صحبت و سنگ صبور مادرش و هم‌بازی محبوب خواهرش...او تمام انگيزه خانواده‌اش است. دختركی كه هر شب دست در گردن خواهرش می‌خوابد. دختركی كه از يك سالگی در حالی‌ كه دستش در دستم است خوابش می‌برد. دختركی كه دوست دارم هر روز يك دل سير نگاهش كنم. دوست دارم چشم‌هايم توی چشم‌های نازنينش بيفته. دختركی كه من دلم پر می‌زند برای اين كه يك لحظه توی يلدای چشم‌های خاكستری‌اش غرق بشوم...دختركی كه برايم از دور بوسه می‌فرستد. دختركی‌ كه معلمش درباره‌اش می‌گويد: او آرام و مستقل است و مشكلاتش را خودش در همين انس و آسودگی برطرف می‌كند. دختركی كه عاشق نقاشی كردن با پدرش است. دختركی كه عاشق خوابيدن زير آسمان است. دختركی كه عاشق نگاه كردن ستاره‌ها و ياد گرفتن اسم گل‌ها است. دختركی‌ كه هفت سال بيشتر ندارد و گاه گاهی يادمان می‌اندازد كه هنوز ما آدم بزرگها خيلی چيزها را بايد از كوچكترها ياد بگيريم.

من دوستش دارم اين دخترك را. كاش بداند كه راست می‌گويم. كاش دوست داشتنم را باور كند.

ای كاش لحظه‌ای مژگانش را نمناك نبينم مگر برای اشك شوق...

من دوستش دارم و بيشتر از آن كسی را دوست دارم كه او را به ما هديه داد.

خدای من! سپاس كه ما را لايق داشتنش دانستی.

۴/اسفند/۱۳۸۵

يك ساله بود...

يك ساله بود...

و حالا هفت ساله است.

و حالا هفت ساله است...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 19:21  توسط ليلا  |