داره وقتش يواش يواش ميرسه. جوانههاي عدسها و گندمها به اندازه كافي قد كشيدهاند. هر ده تا ماهي سرحال و قبراقاند و دور همديگه ميچرخند. سنبلهاي ريحانه چيده شدهاند و توي گلدون سفالياش هستند كه تازه رنگش زده. بابا رسيدهترين سيبهاش رو برامون فرستاده. سمنوي مامان آماده، همين جاست. هوا عاليتر از هميشه است. دو تا دسته گل تر و تميز و هيجان زده كنارمون هستند كه حال و هواي خونه رو بهاريتر از هميشه كردهاند. بوي آشناي بهار با نسيم فروردين داره ميرسه...امشب هلال زيباي ماه زينت بخش آسمونمون بود. شادي شهر رو حس ميكنم. تپش يك صداي قلبهاي همهمون رو ميشنوم.اميدواريم! اميدواريم به سال جديدمون. اميدواريم به تحول درونمون. اميدواريم به زيبايي زندگي. اميدواريم به معبود بيهمتامون...
حالا فقط مونده دعای آغاز سال...
خدا! خداي صبحهای روشن! خدای شبهاي مهتابي! خداي دلهاي پر شور! خداي گلها و پرندهها! خداي اميد و عشق! خداي مهربانيها! خداي زيبايي! خداي بخشش و صميميت! خداي من! قلبهايمان را سرشار از نور نامتناهيات كن! وجودمان را از ايمان سرشار كن! يادت را در دلهايمان جاودانه كن! خداي من! اميدوارترمان كن.
خداي من!
عاقبت همه ما را به خير كن!
بارالها... به زندگي ما در سال جديد بركت ببخش...
دوستت دارم...
...
اين دختره اصرار داره ساعت سه و نيم نيمه شب بره حموم و ساعت يه ربع به چهار بياد بيرون تا بتونه بگه: من از پارسال تا حالا حموم بودم!!
حالا چه كارش كنم؟