ريحانه من، بميرم برای ماهی طلايی كوچولوت كه ديگه نيست تا دم به دم نگرانش بشی و بهش سر بزنی، تا هر روز صبح بهش صبح بخير بگی و غذاشو بدی و هر شب باهاش حرف بزنی و بهش شب بخير بگی...يادمه ميگفتی مامان نگاه كن وقتی بهش ميگم شب بخير دهنشو باز و بسته ميكنه انگار داره ميگه بای بای...بميرم براش كه ديگه نيست تا دستهای كوچولوت رو ببری توی آب و نازش كنی و كلی ذوق كنی كه از دستات نمیترسه و میايسته تا نازش كنی...ديگه نيست تا هفتهای يه بار بگذاريش توی يه تنگ آب و ببریش لا به لای درختها و گلها بگردونيش، آكواريومش رو با دل و جون تميز كنی...من بميرم براش كه هی قربون صدقهاش ميرفتی و ميگفتی بميرم برات...من بميرم برای دختر كوچولوم، بميرم برای اون دل غمگينت برای اشكهايی كه براش میريختی برای اون چشمهای خاكستری خيست...بميرم برای اون قلب زلال مهربونت كه دلت ميخواست مراسم تشييع جنازه و دفن ماهی كوچولوت به قول خودت با آبرومندی انجام بشه. مامان با كوچيكترين غصه تو غصهدار ميشه حتی اگه اون غصه فقط به خاطر مرگ يه ماهی طلايی كوچولو باشه.
ميدونم دلت برای فلاوندرت تنگ ميشه... ميدونم چه قدر تحملش برات سخته، هر چی باشه 4 سال باهاش زندگی كردی...
ميدونم دلت برای فلاوندرت تنگ ميشه... ميدونم چه قدر تحملش برات سخته، هر چی باشه 4 سال باهاش زندگی كردی...
پینوشت۱: فلاوندر(Flounder) اسم ماهيش بود كه بعد از ديدن فيلم پری دریایی کوچولو اين اسمو براش انتخاب كرده بود. وقتی كه معلوم شد چند ماه بيشتر ديگه ريحانه تنها فرشته خونهمون نيست، باباش براش اين ماهی رو خريد تا هم به خاطر خواهر شدنش بهش تبريك بگه و هم نگرانیهای خواهر شدن رو از دلش در بياره و بهش نشون بده كه با به دنيا اومدن يه بچه ديگه، هنوز برامون مثل روز اول مهمه.
پینوشت۲: لينك عكس پست قبلی ديگه خراب نيست.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:16  توسط ليلا
|