تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker ريحانه و مونای من...

ريحانه و مونای من...

من دو تا فرشته دارم

آهای ماهی طلايی! تو مگه كی بودی كه اينقدر خيال دخترم رو به خودت مشغول كردی؟ تو خودتو چه طوری تو دلش جا كردی كه نمی‌تونه فراموشت كنه؟ با باباش رفته بود تا با دريا خداحافظی كنه. وقتی با چشمهای اشكی برگشت خونه و از باباش پرسيدم كه چی شده، گفت ريحانه ماهيهای دريا رو ديده و به ياد ماهی طلايی‌ خودش كه چند وقت پیش مرده افتاده و ياد اين افتاده كه ميخواسته يه روز توی دريا ولش كنه و گريه كرده...
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 3:25  توسط ليلا  | 

چه كيف داره توی دريا، لا به لای موج‌ها،‌ يكی در ميون دخترهاتو با مايوهای قرمز و صورتی محكم بغل كنی،‌ ببوسيشون، يه موج بلند بياد و از روی سر هر سه تاتون رد بشه و بره، دخترهات با موها و مژه‌های خيس غش غش بخندند،‌ چه كيف داره روی شنهای نرم و خنك بشينی و نگاهشون كنی كه چه طور دختر هفت ساله‌ات به دخترك سه ساله‌ات شنا ياد ميده، چه كيف داره با دختر بزرگه‌ی مامان مسابقه بذاری، زير آب نفستون رو نگه دارين و دختر كوچيكه‌ی مامان بشمره كی بيشتر زير آب می‌مونه: يك، دو، سه، چهار، پنج، سيس، هفت، هَيش، نه، ده، هيفده، صد! چه كيف داره ببازی تا دخترت برنده بشه و مونا جيغ بزنه: بلنده شد! بلنده شد! آنه بلنده شد! بعد با مونا دوتايی آب بپاشيم به صورت برنده‌مون و اونم از كيف برنده شدن شيرجه بزنه توی آب و از دستمون فرار كنه... چه كيف داره خواهرها توی ساحل با هم صدف جمع كنند و ريحانه تصميم بگيره كلكسيون صدف درست كنه...
چه كيف داره سه تايی، مادر و دخترها، روی شنها دراز بكشيم، از باد و بوی دريا لذت ببريم، مرغهای دريايی رو بشمريم،‌ غروب رو نگاه كنيم، بعد ريحانه تصميم بگيره كه نقاشی اين غروب رو روی يه بوم خيلی خيلی بزرگ بكشه و بزنه به ديوار اتاق پذيرايی. بعد تو چشمهاتو ببندی و به منظره‌ غروب روی ديوار اتاق پذيرايی و تعريف كردن مهمونها از نقاشی دخترت فكر كنی. چه كيف داره روی شنها خوابمون ببره و عليرضا بياد بيدارم كنه، من مونا رو كه با همون مايوی صورتيش غرق خوابه بغل كنم و عليرضا هم ريحانه رو كه با مايوی قرمزش خوابش برده، با هم بريم خونه و من خدا رو به خاطر آرامشی كه بهمون داده صدهزار مرتبه شكر كنم...


پی‌نوشت: زهرا و بابای فردای عزيز، نه اين روزها تولد مونا نبوده. تولدش بيست و يكم فروردين بود.
بابای فردا، ای كاش می‌گفتيد كه دليل به پايان آمدن اين دفتر چیه... برای ما سخته كه باور كنيم.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 17:41  توسط ليلا  |